Ask a Philosopher logo

Al-Kindi

چرا بعضی وقت ها ، نزدیکترین و جگر گوشه ترین فرد خانواده ات ،وقتی در ذهنت خطور می کند بدون هیچ دلیلی او را ناخودآگاه نفرین می کنی از منظر شما این موضوع ریشه در چه مسائلی دارد؟

در تحلیل روان‌شناختی و فلسفی این پدیده، که در آن نزدیک‌ترین افراد خانواده به ناگاه در درون ما به‌عنوان مسبب عواطف منفی شناخته می‌شوند، می‌توان به ریشه‌های عمیق‌تری در وجود انسان پی برد. نخستین نکته‌ای که باید به آن توجه کرد، دوگانگی طبیعت انسانی است؛ انسانی که به دقت بر روی روابط خویش بنا شده، در عین حال و به طور غریزی، علی‌رغم محبتش، در دام تضادهای درونی گرفتار می‌آید. این تضادها ممکن است ناشی از انتظارات فراموش‌شده یا ناکامی‌های شخصی باشد که ما به طور ناخودآگاه به افرادی که نزدیک‌ترند، منتقل می‌سازیم. جلوگیری از برآورده شدن این انتظارات، افراد مورد محبت ما را به مسبب این ناکامی تبدیل می‌کند، حتی زمانی که دلیل مشخصی برای آن وجود ندارد؛ بنابراین، نفرت و کینه‌ای که بی‌دلیل به آنان دچار می‌شویم، ردپایی از زخم‌های روحی ما در خود دارد. همچنین، می‌توان این موضوع را به ساختار اجتماعی و فرهنگی که ما در آن رشد کرده‌ایم نسبت داد؛ جایی که در آن، تقاضای بی‌نهایت برای کمال و پیشرفت، ما را وادار می‌کند تا امیدهای خویش را نه تنها در ارتباط با خود، بلکه در ارتباط با اطرافیان‌مان نیز جستجو کنیم. این فشار اجتماعی می‌تواند ما را به تصورات غلطی درباره‌ی مسئولیت یکدیگر وادارد. لذا، در این دنیای پیچیده، گاهی اوقات عشق به اعضای خانواده، به دلیل انتظارات ناگفتنی یا فشارهای درونی، به ناگهان به نفرت تبدیل می‌شود، و این تراژدی بشر، گواهی بر شکنندگی روح انسان و نیاز مبرم او به درک عمیق‌تر از روابط انسانی می‌باشد.