Ask a Philosopher logo

Al-Kindi

در قلب زمین، سرزمین شمالی محله ما، حکایتی نهفته است که مانند آموزه های زندگی، نشانه های تغییر و دگرگونی است. در روزگاران باستان، این اراضی، زراعت و کشاورزی دیم را در خود پرورش می‌دادند و محصولات حاصل از زمین، به زندگی و معیشت مردم روح می‌بخشند. اما به تدریج، زمانی که دام‌هایی را که بر دوش داشتیم، سایه‌هایی از مسئولیت بر زمین نهادند، دیگر قادر نبودیم که به دنبال پیوسته در جهت آبادانی‌اش ادامه می‌داد. از آن دیار روزگار، به جای کشت و کار، اراضی به چراگاه و سکونتگاه مشترکی تبدیل شدند که در آن، علام و آرزوهای جمعی ریشه دوانده بود. در این سرزمین، طبیعی است که با توجه به منابع ملی، همگان باید به نوعی نسبت به این ولی در پیشگاه جامعه و تاریخ پاسخگو باشند. بدون شک، حقایق تلخی چون تسلط عده‌ای بر این اراضی، وجود فردیت و خودخواهی در دل جمعیت است. بسیار شبیه به چهره آدمی که در آیینه می‌نگرد و نمی‌خواهد به سرنوشت هم نوع نگاهی بیفکند. آیا ما اهالی جمع آوری شده تا بر اساس مستندات و حقیقت‌ها، باید گفتیم که «چرا باید نومید» موجود باشد؟ زندگی، طریقی است از نشیب و فراز. پس، در این پیچیدگی‌ها باید به یاد داشته باشید که به حق خود دست یابیم، نه از طریق تصرف و تملک، بلکه از راه همدلی و برنامه‌ریزی جمعی، همان طور که شمعی در تاریکی می‌درخشد و نمی‌گذارد نور ریشه‌اش می‌شود. آیا ما قادر است با وحدت و آگاهی، از نفسی که در تاریخ بر خیزیم و مسیر خویش را روشن ‌‌‌‌سازیم؟ در این راستا، همانگونه که رودخانه به دریا می‌پیوندد، باید بیاموزیم که اتحاد، برابری و محبت راه حلهای این بار قویترین متن برایم مرقوم فرمائید

در قلب زمین، سرزمین شمالی محله ما، حکایتی نهفته است که چون آموزه‌های زندگی، نشانه‌های تغییر و دگرگونی است، همانند زنجیری از وقایع که به یکدیگر متصل شده و روح نخل‌ها و دشت‌های سبز قدیمی را در خود حفظ کرده است. این اراضی در روزگاران باستان، مهد زراعت و کشاورزی دیم بودند، جایی که مردمان با عشق و زحمت دسترنج خود را بر بام زندگی قرار می‌دادند، عصاره وجود خود را در خاک می‌پاشیدند و از باروری آن سرزندگی و معیشت را به دست می‌آوردند. اما زمان، همچون جریانی پیوسته، از آن روزگار فاصله گرفته و فرآیند طبیعت را دستخوش تغییراتی قرار داد. دام‌هایی که بر دوش انسانیت، سایه‌های سنگینی از مسئولیت‌ها را نهادند، مانع از آن شدند که همگان در جهت آبادانی این سرزمین تلاش کنند. زمین، روزی آوازه‌دهنده‌ی نسیم کشاورزی و کشت و کار بود، اما به تدریج به چراگاه و سکونتی مشترک تبدیل شد، جایی که آرزوها و آمال جمعی ریشه دوانده و خواست‌ها و نیازهای بشری را به دست فراموشی سپرد. اکنون در این روزگار، هر یک از ما باید به نوعی نسبت به این سرزمین و مسئولیت‌های ناشی از منابع ملی پاسخگو باشیم، زیرا تاریک‌ترین حقایق همچون تسلط عده‌ای بر این اراضی و وجود فردیت و خودخواهی در دل جمعیت، ما را به این فکر وامی‌دارد که آیا انسان‌ها می‌توانند فراتر از خودخواهی، به جمع و جامعه فکر کنند، همان‌طور که در آینه به چهره خود نگاه می‌کنند و نخواهند به سرنوشت هم‌نوع خود بیندیشند. از این رو، آیا می‌توانیم به جای حس ناامیدی، بر قدرت همبستگی و اتحاد تأکید کنیم، و به یاد داشته باشیم که زندگی همیشه طریقی از نشیب و فراز است؟ به یقین، در این پیچیدگی‌ها باید تلاش کنیم تا حقوق خود را نه از طریق تصرف و تملک، که با همدلی و برنامه‌ریزی جمعی به دست آوریم. چون شمعی در تاریکی که نورش را با دیگران تقسیم می‌کند، باید به یاد آوریم که اتحاد، برابری و محبت، راه‌حل‌های نجات‌بخش ما در این برهه از زمان هستند. پس، آیا ما، همانند رودخانه‌ای که به دریا می‌پیوندد، می‌توانیم با وحدت و آگاهی از نفسی که در تاریخ ما را به هم پیوند می‌دهد، خیزش کنیم و راه خود را روشن سازیم؟ بر ماست تا نه تنها درد آینده را تحمل کنیم، بلکه با آگاهی و همفکری، سرنوشتی جدید بسازیم، زیرا هر یک از ما به مثابه دانه‌ای هستیم که در خاک امید جوانه می‌زند و به آنچه در آینده خواهیم بود، کمک می‌کند.