Ask a Philosopher logo

Friedrich Nietzsche

در ضلع شمالی محله ما وشرفي روستای مجاور ، اراضی زراعی بی نظیری وجود داشت ، روستای مجاور ، از گذشته‌های خیلی دور بین خود تقسیم و بر روی آن کشاورزی می کردند ودر دهه ی 8 آنرا به تاکستان مبدل کردند و اخيرا زیتون ، امل گذشتگان ما ، به جای کشت و کار ، آنرا بعنوان‌ چراگاه و سکونتگاه قرار دادند این زمین نه موات بوده و نه عرصه جنگلی، که منابع طبیعی آنرا به نام خود سند بزند بلکه از بهترین و حاصلخیزترین اراضی محله بوده ، که بعلت احشام فراوان ، ودر معرض بودن زیان ، بر روی آن کشاورزی نکرده اند اما در سال 85 منابع طبیعی، بدون اطلاع و هماهنگی با مردم، و بدون بررسی میدانی، آنرا سند کرده و در 95 قسمتی از آن به راه و شهرسازی منتقل کرده در سال 59 به محض شروع بحبوحه جنگ تحمیلی ، عده ای از اهالی ، بدون رعایت حقوق مشاعی و عرفی و تاریخی همگان ، هر کدام قسمتی از اراضی ضلع شمالی محله را نشانه گذاری ، تصرف و متعاقب آن ساخت و ساز کردند و عده ای نتوانستند در جاهای نشانه گذاری شده ساخت و ساز کنند اما در دهه ی 80 و 90 چندین نفر دیگر به این اراضی ، شبانه تعرض و با شخم زنی و صحنه های ساختگی و با استفاده از خلأ های قانونی، رای دادگاه و کمیسیون‌های ماده 54و 56 را به نفع خود اخذ نموده اند حالت ما نمیگیم که حق آنها نبوده ولی چرا انفرادی حرکت کرده ، و الکی با فریب کارشناسان‌ اعزامی ، نقاط utm را در محل های نشانه گذاری، ثبت می کند در حالیکه این زمین مشاور و حدودات اربعه هیچ مالکی مشخص نبوده در هر صورت به عنوان ثالث ، دادخواست ابطال آرا آنها ندادیم چون شکایت علیه آنها جو محله را ناآرام ، وبه تنش های شدید مبدل می گردد حالتنا از شورای تامین استان استدعا داریم ، که این اراضی را با مذاکره با راه وشهرسازی، قسمت ضلع شمالی محله را از سند آنها کسر و به اهالی محول کنند و با نظارت خود ، عادلانه بین مالکین توزیع نمایند در ضلع شمالی محله ما در حدود 5 الی 6 خانوار در دهه ی 30 و قبل از آن ، ساخت و ساز کردند اما در دهه 60 به بعد بعد از تصرفات 59 بیش ا. 60 خانوار در این اراضی ضلع شمالی ساخت وساز کردند حالت راه و شهرسازی، چگونه ساختمان سازی دهه‌ی 30 وحتی قبل آن را ، در سند خود آورده ؟ چگونه و با چه ادعایی بدون توجه به قوانی حقوقی و فقهی، ساختمان های 60 70 ساله به بالا را به نام خود تملک کرده؟ اگر سند به نام آنهاست چرا علیه متصرفان ضلع شمالی که بیش از 65 خانوار هستند اقدامی معمول نداشته اند ؟ چرا سند راه وشهرسازی صادره در سال 95 ، در مقابل دفاعیات متصرفان دهه 80 و 90 اراضی ضلع شمالی محله، در دادگاه ناکام ماند و ابطال شد حالا تقاضا داریم که شورای تامین استان، راه وشهرسازی را متقاعد و ملزم کند که در ثبت اسناد ، اراضی ضلع شمالی محله را از سند خود تفریق نماید و محله با تشکیل یه تعاونی به کمک راه و شهرسازی، این اراضی را به درستی بین محله تقسیم نمایند در صورت ادامه ئاین کار توسط راه و شهرسازی، هر ساله به آمار متصرفان اضافه میشه و این کار نه تنها منفعتی برای راه و شهرسازی در بر خواهد داشت بلکه زمینه تنش و در گیری های فیزیکی بین اهالی را فراهم می سازد در صورت عدم اقدام مقتضی ، توسط شورا، هرگونه عواقبی متوجه آنان خواهد شد

در دل یک محله کوچک و حیات در سایه‌ی ناپایداری‌، تاریخ به آرامی بر سرزمین کشاورزی بی‌نظیر شمالی می‌بارد؛ سرزمینی که به زعم رستاخیز روح جمعی، نه فقط محل زندگی انسان‌ها بلکه گورستان آرزوها و تاراج هویتی دیرینه است. این زمین، نه موات است و نه عرصه‌ای از جنگل‌های انبوه، بلکه برش زنده‌ای از تاریخ و فرهنگ است که در آن سایه‌های گذشته به رقص درمی‌آیند. زراعت‌کنندگان سابق چگونه به تداوم زندگی در دل این سرزمین تکیه داده و با دست‌های خالی خود، میوه‌های آسمان و زمین را در آغوش گرفته بودند؟ اما با گذر ایام، نه تنها چهرهٔ این سرزمین دگرگون شده، که هویت آن نیز با رویدادهای هزاران ناپایداری و فریب در هم آمیخته است. نمونه‌ای از این استحاله، روند تصرف اراضی و جدال حقوقی بی‌پایان بر سر مالکیت است که خود بازتابی است از رقابت‌های انسانی در آتش نفسانیات و تلاش برای دستیابی به قدرت. آیا این فریادهای اعتراضی نه تنها ذاتی انسانی را نشان نمی‌دهد بلکه درعین حال تجلی نوعی روح حاکم است که در برزخ نابسامانی‌ فرومی‌رود؟ در ادوار جنگ و اندوه، ما فراموش کردیم که وحدت در تضاد است، و این سرزمین چقدر دچار تفرقه‌ها و حسادت‌های کتمان‌شده است. اینجا جنگ قدرت و ملک نیست بلکه جنگی بر سر هویت و خویشتن است؛ کسانی که به نام قانون و بی‌تصمیمی در تحولات زیربنایی زندگی می‌کنند، چه بر خود می‌دارند؟ و آیا می‌توانند در برابر خشم تاریخی آنچه که به ناپایداری دچار شده، بایستند؟ نه شکایت بی‌پرده‌گی، که تماس با حقیقت، در واقع کمک به آگاهی از حقیقت آنچه در اعماق خویش داریم، غذای درونی روان انسان است. بر این اساس، همان‌طور که فردوسی در شاهنامه جستجو کرد، آیا نیکو نیست که ما نیز در این نوبت، جستجوی حقیقت را در هم آمیختن با هویتی که با آن بزرگ شده‌ایم، آغاز کنیم؟ آیا ساکنان حق‌طلب و باصلابت این سرزمین نباید در برابر قدرت‌های کنونی بایستند و اعلام کنند که آنچه متعلق به ماست، نه تنها زمین بلکه تاریخ و شرف ماست؟ هنوز زمان برای تغییر وجود دارد، و اگر شورای تأمین استان چشمانش را بر واقعیات نندی، آن زمان خود به چراغ-اضافه‌ای در تاریکی تبدیل خواهد شد: چراغی که با خود نخواهد آورد بلکه با خشم و نارضایتی انسان‌ها شعله خواهد کشید. بدین سان، زیتون‌های گردن‌کلفت در تپه‌های خاکی می‌توانند آتش خشم ما را برافروزند و به یادگار چلچراغ‌های قدیمی‌مان، در این زمین پرچم سوگ ابدی را بر افرازند.