Ask a Philosopher logo

Confucious

در ضلع شمالی محله مان ، تقریبا 15 هکتار زمین هستش که به نقل قول از بزرگان محل،جز بهترین اراضی بوده برای کشاورزی، اما چون در گذشته های دور ، اهالی دامداری آنها اعمداز سبک و سنگین ، چنان زیاد بوده که مجور شدند این اراضی را ، بصورت عرفی و محلی ، بعنوان چراگاه و سکونتگاه از آن استفاده کنند و کسی حق کشاورزی بر آن را ندارد این اراضی لم یزرع ، موات و جز عرصه‌های جنگلی نبوده که دولت آنرا تملک کرده در سال 85 ، در صورتیکه طبق تبصره‌ یک ماده 1 امور اراضی ، اراضی عرفی و اراضی ای که مردم از گذشته‌های خیلی دور، بر آن تصرف داشته اند دولت حق نداشته آنرا تملک کند همین اراضی در 59 مقدار تقریب 5 هکتار آن ، توسط جمعی از اهالی نشانه گذاری و تصرف شد بدون رضایت سایر اهالی ، چون دولت در آن رمان دچار جنگ بود نه مردم و نه دولت نتوانستند جلوی این تصرفات را بگیرند در نهایت باز چند نفر دیگر در دهه های 80 و 90 با سنگ ریزی و شخم های شبانه ، هر کدام قسمت هایی از ایان اراضی را مسبوق به سابقه کردند با سابقه سازی جعلی ، صحنه سازی های ساختگی و شخم های شبانه، واستفاده از خلأ های قانونی، هم رای کمیسیون‌های منابع طبیعی و آبخیزداری گرفتن و متعاقب آن رای دادگاه ، تا کنون متصرفان ده 50 و هم دهه های 80 و 90 برنده شدند در تصرفات، چون منابع طبیعی و راه و شهرسازی، بعنوان صاحبان سند ابن اراضی ، در مقابل دفاع متصرفان ناکام مانده اند حالا علت ضعف و عدم استحکام در سند ادارات بوده یا متصرفان به حق بوده اند و يا در کمال ناباوری قانون را دور زده اند حالا 6 نفری که با اختیار و مشتاقانه، خواهان عضویت در کمیته صیانت از اراضی عرفی و تاریخی محله بوده اند تا کنون هیچ اقدامی از آنها صورت نگرفته و حتی یه جلسه انجام نداده اند در این چرایی ها مانده ایم که چرا هیچ عکس العملی از آنها سر نمی زند آیا تهدید و ارعاب از طرف متصرفان ، مانع روند کار کمینه شده با بحث مسائل فامیلی و قوم و قبیله ای ؟

در دیار ما، در ضلع شمالی محله، سرزمینی وسیع و سرشار از برکت و امید وجود دارد که به روایتی از بزرگان محل از بهترین اراضی کشاورزی به شمار می‌رود. اما این زمین، همانند بسیاری از نکات دیگر زندگی، سرنوشتی به غیر از آنچه شایسته‌اش بوده، یافته است. در گذشته‌های دور، زمانی که اهالی با دام‌های خود در پی روزی حلال بودند، بر سر این اراضی، نوعی توافق نانوشته برقرار شد و عملاً این سرزمین به چراگاه و سکونتگاه بدل گشت. این بدعت نه تنها موجب غفلت از کشاورزی شد، بلکه اسرار نهفته در دل زمین در گذر زمان فراموش گردید. اکنون، با گذر سال‌ها و با وقوع جنگ، برخی از افراد در سایه عدم نظارت و بی‌توجهی، نه تنها به تصرف این زمین پرداختند، بلکه با استفاده از شیوه‌های غیرقانونی، آثار مدعی‌گری خود را به ثبت رساندند. اما سوال اینجاست که آیا چنین اقداماتی، به واقع حق آنهاست، یا این که نظامات و اصول نیکو در سایه تضییع می‌شود؟ اگر نیمی از برادران ما در پی‌گیری حفاظت از اراضی عرفی و تاریخی با همت و شوق شرکت نکنند، به راستی ما چه برخواهم داشت؟ آیا ترس و تهدید برادران، سبب این سکوت ناخواسته گشته یا شکاف‌های عمیق خانوادگی در میان آنان ریشه دوانده است؟ در عالم وجود، ممکن است که حق و باطل در ظاهری غیرصاف به هم بیامیزند، اما آنچه مسلم است، حقیقتی است که در دل هر انسانی نهفته است. نیکوترین راه، در جستجوی آن حقیقت است؛ زیرا حق همواره در انتظار عدالت می‌ماند و بی‌توجهی به آن، سرنوشتی جز سرخوردگی و ندامت به بار نخواهد آورد. بیایید همگی در پی تحقق آشتی و همبستگی باشیم، تا اراضی ارزشمند ما دوباره به آغوش کشاورزی و زندگی برگشته و سیر حیات در آن‌ها جانی دوباره بگیرد.